متن عشق ابدی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق ابدی
و پای کوبان به محفل می روم
صدای آشنای دیرینه ای می آید
و این روز روز میلاد است
و باز هم تجسم خاطره ها
و چه زیباست میلادت
آمدنت،آمدن عشق است
آمدن عشق های اهورایی
عشق های ماندگار
وتو ای زیبای قلبم
میلادت تا ابد و یک روز مبارک
چشمانش تمام رویای من استـــــــــ
بمانی برایم ابد و یک روز قلبم
بمان و ببین شعله عشق را
که سوزاندی و دم نزد
گریاندی و صبوری کرد
و تکرار نخواهد شد
این چنین دوست داشتن
تا ابد و یک روز
تو آن آغازِ محالی،
که من پایانِ خویش را
به پای تو مینهم.
اگر مرگ، شرطِ آغازِ توست،
بگذار جانم
در سطرِ نخستینِ نامت
فروغ گیرد.
قلبم را بپذیر
آنقدر دوستت دارم را تکرار خواهم کرد
که نفس هایم عطرت،
شعر هایم نقشت،
حرفهایم طرح اندامت،
و چشم هایم آینه ای باشد،
که خویش را در آن بنگری و بگویی
من نیز دوستت دارم
مثل بعضی ترانهها
که می توان بارها
و بارها گوش داد
بعضی انسانها را
میتوان بارها و بارها
دوست داشت ...
محبوب قلبم
امروز دوباره نامت در دل من شکوفه زد. هرچند فاصله میان ماست، اما عشق تو مثل نسیمی آرام در جانم جاریست. هر لحظه که چشمهایم را میبندم، حضورت را نزدیکتر حس میکنم.
با هر نفس، یاد توست که مرا زنده نگه میدارد.
چشم آهویی من
هر صبح که چشم میگشایم، نبودنت مثل سایهای آرام اما سنگین بر دلم مینشیند. نامت را که در ذهن میچرخانم، گویی هزار خاطره زنده میشود؛ خاطراتی که هم مرا میسوزاند و هم روشن میکند.
میدانم سکوت میان ما طولانی شده، اما این سکوت برای من تنها خاموشی...
«یادگار عشق»
هر که در آینهی دل نقش رخ یار بماند
در صفای نفسش نغمهی تکرار بماند
گرچه طوفان ببرد برگ و شکوفه زِ بهار
عطر آن باغ به جان تا ابد انگار بماند
هر چه از عشق رسد، ماندنیتر زِ جهان
نام او بر لب ما همچو گلزار بماند
سالهاست..
قلبم را با دوست داشتن هایت مهر و موم کرده ام
و لبانم را
با بوسه هایت..
گلگون
هر جا که قدم نهادم آنجا بودی
در سینهی من، همیشه پیدا بودی
شهره شهر مشو تا ندهی بر بادم
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
از ازل تا ب ابد پای به عشقت بستم
لیلی قصه مشو تا نکنی مجنونم
شور شیرین ب فنا رفت ز هجر فرهاد
قصه ی عشق بخوان تا نبری از یادم
ب دخیل عشق جان را به...
اگر دستم به دامانت برسد
از عشقی لبریزت خواهم کرد
که همواره
به احساسم
دست داده است!
دست از عشقت نخواهم کشید،
حتّی اگر،
به پای حسّ نابِ محبّت،
جانم از دست برود!
یک لحظه تو بودی
و دلم غرقِ چشمانِ تو شد
در عمقِ نگاهت،
دریایی از عشق موج میزد
رفتی،
اما خیالت ماند
مثل عطری که در باد پیچید
و هر نفس،
دوباره تو را زنده کرد
در سکوتِ شب،
نامِ تو زمزمهی قلب منست
و سایهات،
بر دیوارِ جانم میرقصد...
و بعد از تو، دلم هر شب به یادت غرقِ باران شد
صدایم در گلو ماند و نگاهم بیتو ویران شد
اگر روزی بیایی باز به شوقِ آن نگاهِ تو
دوباره باز میگردد تمامِ من به راهِ تو
تو را در خواب میبینم میانِ موجِ موهایت
جهان در سینهام گم...
زیر گوشش گفتم:
«کاش میشد کوچیک کرد و گذاشتت توی کیف.
اینطوری دیگه دلتنگ نمیشدم.
همیشه همراهم بودی.همیشه کنارم بودی.»
؏ـشــق...
شیرین ترین בاغیست ڪـہ پایان نـבارב.
باورم نیست ولی عشق تو پایانم شد
رفتی و خاک من آغشته به دستانم شد
هرکه از دور تماشای جنونم میکرد
او نفهمید که این سوختن ایمانم شد
دیگر از من خبری نیست ولی میدانم
در دل خاک هنوز از تو سخن می خوانم
مرگ اگر آمد و پرسید چه...
مـבاב عشق בر בستان
کشم نقش تو را اے جان
بـہ برگ کاغذ این בل
رخ زیباے تو مهمان
اگر چـہ نیستے پیشم
ومن בرگیر این هجران
ولے نقش رخت حک شـב
بـہ این בل تا ابـב قربان
בگر چیزے از این בنیا نخواهم،
بـہ غیر از وصل بے پایان یارم.
نبض هایم تَرک برداشته اند
لبهایم تشنه اند
کارِ آب نیست
عشق اَبدی من
جرعه ای بوسه میخواهم .
من به زیباییت بارها غبطه خواهم خورد
به عطر گیسویت شب بو را خواب خواهد بُرد
هر کجا باشم با تو عاشقی ها خواهم کرد
مصرع به مصرع برایت در این عشق خواهم مُرد