متن زیبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن زیبا
پیش از آن که زنگ خانه سالمندان را بفشاری
به لرزش دست هایی فکر کن
که روزی تکیه گاه بیتابی های تو بود
به چشم هایی نگاه کن
شاید اگر خوب نمی بینند
اما رنج ها را
به عشق دیدن لبخند تو تحمل کردند
پشت چراغ قرمز چشمانت
علف های زیر پایم طعنه می زنند..
خدای غفّار
دنبال بهانه ای است تا از گناهان بندگانش بگذرد،
و چه بهانه ای زیباتر
از رخسار نگران مادر..
سایه پر مهر مادر بسیار بلند است
حتی اگر
فرزندش آنطرف دنیا باشد
باز هم بر سرش می رسد
نظر عقل و دل را در مورد شناخت خداوند پرسیدم
تا عقل دلایل خود را توضیح دهد
دل با قایق احساس
به ساحل خدا رسیده بود..
مترسک ها
بیهوده وقت خود را تلف می کنند
منقار کلاغان این حوالی پاک است..
مورچه ای زیر سایه آفتابگردان
زمزمه می کرد:
دزد مزرعه آشناست
روزی که بی یاد تو آغاز شود
همان بهتر که پشت شب بماند..
کرکره افکارم را پایین می کشم
تا فقط
تو باشی
در اندرونی دل
با ویلچری نالان
پیردردی را به خانه ات آورده ام،
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ
حال، این مهمانِ خوانده است و .....
بهشت
همین جاست،
اگر با هم
کمی مهربان باشیم.
شاید اگر کوه ها
حقّ درّه ها را نخورده بودند،
اکنون در زمینی مسطّح قدم می زدیم
دختری از زشتی اش
به خدا شکایت کرد
خدا تبسّمی کرد،
این بار از آینه من تصویرت را ببین:
دختر نگاه که کرد
دریا را دید............
نه آنقدر تباه
که دورم کنی..
نه آنچنان خوب
که راهم دهی..
افتاده ام به خاک
پناهم دهی...
نام دیگر مادر
« باب الحوائج » است..
مادر رفت..
خدا رحمتش کند،
پشت سرش
« ما » هم رفت
آزادی برادری دارد به نام « مسئولیت »
که کمتر کسی
آن را می شناسد
شک ندارم
وقتی خدا به تو فکر می کرد،
می خواست
پدیده ای
متفاوت از
خورشید و ماه و ستاره خلق کند
من و تو
همیشه با هم بودیم..
تقصیر زمان بود،
که از قافله عشق
جا ماند
هرگز
به نظریه اثر پروانه ای
اعتقاد نداشتم،
تا اینکه
عصر یکشنبه
اتفاقی
روبرویم پلک زدی..
به آفتاب گردان ها می اندیشم..
هر کدام پرتر باشند،
زودتر سرشان را از دست می دهند..
خلوت ِ شب
خودکشی کرد،
مسلسلی که کودکی را کشته بود..
فرشتگان قالی سرنوشت را می بافتند..
و من از پشت آن
فقط،
گره ها و رنگ های به هم ریخته را می دیدم
دلم برای گنجشکی می سوزد
که خودش را به شیشه کوفت،
بیچاره نمی دانست
« شفافیت سخت ترین مانع است
هرگز بار نمی داد،
درختی که ریشه اش
خسیس بود