متن هایکو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات هایکو
اذان صبح؛
گوش می دهم به آوای
سینه سرخ
سکوت در تهی..
دور از اسم ها و شکل ها..
آبیِ دریا...
ثمر و سایه..
دهش بدون خواهش..
درخت بلند...
پس از درو.../
کلاهم را بر می دارم/
از سر مترسک
رفیق نیمه راه؛/
محو می شود بر سنگ /
شبنم بهاری
پرویز مخدومی
رگبار سحرگاهی؛/
به دور خود می چرخد/
خروس بادنما
پرویز مخدومی
امواج دریا..
به زودی رد پاها..
از بین می رود...
شب از راه رسید..
این درخت صنوبر..
آواز می خواند...
خودم را کشتم..
آخر حرف زد شقایق..
باد مجبورش کرد...
واقعا سخت است..
زندگی با لک لک ها..
برای گوزن...
شکوفه را چید..
در موی دختر گذاشت..
لبخند بهار...
همان سهره است..
همبازی کودکی..
روی شکوفه...
در حیاط ما..
باز هم جشن گرفته اند..
این جیرجیرک ها...
این آفتاب داغ..
گربه های گرسنه..
نیمکت کثیف...
باران شدید..
شما سرپناه دارید..
بیچاره درخت...
زیلو بر چمن..
دفترم بر روی آن..
نگاه به انار...
میوه می دهد..
این درخت گلابی..
بدون خواهش...
هوای ابری..
سبز پر رنگ و کم رنگ..
قرمز شفاف...
به سرش آمد
از چیزی که می ترسید
برگ خشکیده
زنده می شود
با اعجاز دستانت
گنجشک تشنه
شبنم روی گل
گل در دستان تند باد
مراقب باشید
خورشید سوارم
بی طلوع و غروبم
آفتاب نشینم
چه رنگی دارد
آلوچه ی جنگلی
هم ترش هم شیرین...