در تمام خطوط روی تو، چشم را میدوانم هر بار خال تو خط سیر چشمم را میرساند به نقطهی پایان
هرچه بیشتر می گریزم، به تو نزدیکتر می شوم. هر چه رو برمی گردانم، تو را بیشتر می بینم. جزیره ای هستم در آبهای شیدایی، از همه سو به تو محدودم. هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند. از تو آغاز می شوم، در تو پایان می گیرم.