از <دیده >ى تر -مرا به جز تر<دید > نیست از جورِ فلک مرا به جز تهدید نیست من پیر شدم به گوشه ِعزلت خویش در کنج اتاق به جز چراغ خورشید نیست خوش بین
در غریبی و فراق و غم دل، پیر شدم...