ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
در گوی زیبای چشمانت،طالع خویش را دیدم در بودنت سفیدی! در دوریت تباهی!
طالعم گفت که جانان منی شکی نیست دیر یا دور تو از آن منی شکی نیست
افتاده راهِ طالعِ تارم به هیچ_کس دیدی وفا نکرد بهارم بههیچ_کس !؟.
طلعت * ت * تمام طالع * من *