متن چامک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات چامک
سیگارِ نیمهتمامم را
روی لبهی پنجره گذاشتم.
صبح که برگشتم،
نیمی از شهر سوخته بود.
تو آمدی؛
و ماه
مثل پرندهای سفید
از قفسِ آبگیرِ شب
به آغوشت پر کشید
تو اگر نیایی،
پنجرهها
به سنگ تبدیل میشوند؛
و اگر بیایی،
حتی سکوت
گل سرخ خواهد داد
در چشمان تو که مینگرم،
زمان از ایستادن شرم میکند
و دل، بیصدا زانو میزند.
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
✍🏼تو که رفتی، به آسمان
یک ستاره اضافه شد
همون که شبها روشنتر از همه میدرخشه
همون که نگاهش میکنم و میگم:
بابا جونم،کجایی 😔💔
بابا تو در رگهای ساعتِ
شکسته جریان داری
هر تیکتاک،ش جریان خونِ
من است که از نامت میچکد
هر شب روی دیوارهای اتاق،
سایهات را...
روی شانههای شب،
قلبی شکسته مثل ماه بیخانه
در جادهای از سراب گریه میکرد
چشمِ تو ابرِ بسته بود،
من به باد آموختم دعا
باران از دلِ من آغاز شد
چراغِ دور افتاده،
در شبِ من دانه پاشید
رویا سبز شد.
در خواب بودم
خیالت آمد و دستم را گرفت
بیدار شدم…و هنوز حس میکنم انگشتانت زیر پوستم راه میروند
امروز زیر درخت سیب نشستهام
سیب آهسته در گوشم میگوید
جاذبه فقط برای زمین نیست
نامت همان جاذبه است
که فکر مرا به سمت خودش میکشد
دلم که گرفت
در را باز کردم دیدم
غم هایم مثل مهمانان
ناخوانده، کفشهاشان را
درنیاورده آمدهاند
بغضهایم پروانههای مردهاند،
درون قفس گلو که هیچ
دست نوازشی بازشان نمیکند
نیستی و باد
از لابهلای دریا میگذرد،
موج بر شانهی شب می لغزد
در میان آن لرزش پنهان
چیزی از جنسِ نورنامت
رابرگنبدِ آسمان مینویسد.
در نگاهت،
دو هلالِ ناشناس
میدرخشند
نه ماه هستند
نه ستاره،
اما جزرِ و مـَد جانم
با همانها
برمیگردد.
لمسِ حضورت
چنان برقِ بارانی، ست
در گندمزارِ خیال م
که ساقهها
تا بلندای تب
بالا میروند.
لبخندت،شیرین ترین
شرابِ جهان است؛
مستیاش
نه از چشیدن بلکه
از بوسیدن نامِ تو
در رگِ سکوت.است
شب ها، دلم لجباز و
بهانه گیر شده
با هر نفس که
بی حضور تو میگذرد
ترک میخورد،
میبارد،و قلب م
بدون عطر نفس ت
دوباره بهانه
از سر میگیرد.،
مادر
خورشید مثل سیبی
سرخ در دستهای
آسمان میدرخشد؛
و صبح، آهسته
در آغوشِ چشمهایت
بیدار میشود.
طلوع صبح،همان، لبخندِ توست
که از پشتِ کوههای خواب
بالا میآید؛
قلبم
مثل قایقی کاغذی
در فنجان چای صبح
به سمت لبخند تو
پاروزنان میرود
امروز خورشید
از شانهی تو بالا میآید
انگار جهان
از پلکهای تو طلوع میکند
صبح هنوز کامل بیدار نشده
و من نام تو را مثل پرندهای
از جیب خوابم رها میکنم
#صدیقه_جُر
#چامک_شعر_کوتاه
در کوچه آه مچاله شد،
شیشهها نفس بریدند
باد صدایم را برد.
اشک، چشمه شد
در مشتِ سنگ،
پلکِ خسته بارید
دنیا بویِ نم گرفت.