سوار مترو شدم پیرمرد کنارم خندید...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دل نوشته های سردار
- سوار مترو شدم پیرمرد کنارم خندید...
امتیاز دهید
4 امتیاز از 1 رای
سوار مترو شدم. پیرمرد کنارم خندید و گفت: یه گل بگیر واسه خانمت.
گفتم: ندارم.
گفت: دوس دختر؟
گفتم: هم پول هم دوست دختر.
خندید
یک شاخه یاس سفید داد دستم.
گفت: نگران نباش. بیست سال پیش تو همینه مترو تنها بودم.
یک روز دختری پرسید گلها برای کیه؟ گفتم برای کسی که نیومده.
اون دختر شد همسرم.
گفتم: همسرت کجاست؟
گفت: رفت. اما هر روز یاس میخرم برای امید. برای اینکه شاید کسی منتظر یاس باشد.
رفت.
یاس سه روز توی لیوان زنده موند.
شاید امید فقط یک گل فاصله دارد.
ZibaMatn.IR