زن جوان غزلی با ردیف آمد...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

زن جوان غزلی با ردیف «آمد» بود
که بر صحیفه‌ی تقدیر من مسّود بود

زنی که مثل غزل‌های عاشقانه‌ی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود

مرا ز قید زمان و مکان رها می‌کرد
اگرچه خود به زمان و مکان مقیّد بود

به جلوه و جذبه در ضیافت غزلم
میان آمده و رفتگان سرآمد بود

زنی که آمدنش مثل «آ»ی آمدنش
رهایی نفس از حبس‌های ممتد بود

به جمله‌ی دل من مسندُالیه «آن زن»
و «است» رابطه و «باشکوه» مسند بود

زن جوان نه همین فرصت جوانی من
که از جوانی من رخصت مجدّد بود

میان جامه‌ی عریانی از تکلّف خود
خلوص منتزع و خلسه‌ی مجرّد بود

دو چشم داشت - دو «سبزآبی» بلاتکلیف-
که بر دوراهی «دریا چمن» مردّد بود

به خنده گفت: ولی هیچ خوب مطلق نیست!
زنی که آمدنش خوب و رفتنش بد بود

ZibaMatn.IR
(علیرضا عباسی)مازندران
ارسال شده توسط
شعر متن حسین منزوی
اشتراک‌گذاری
ارسال متن