زن جوان غزلی با ردیف آمد...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
زن جوان غزلی با ردیف «آمد» بود
که بر صحیفهی تقدیر من مسّود بود
زنی که مثل غزلهای عاشقانهی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود
مرا ز قید زمان و مکان رها میکرد
اگرچه خود به زمان و مکان مقیّد بود
به جلوه و جذبه در ضیافت غزلم
میان آمده و رفتگان سرآمد بود
زنی که آمدنش مثل «آ»ی آمدنش
رهایی نفس از حبسهای ممتد بود
به جملهی دل من مسندُالیه «آن زن»
و «است» رابطه و «باشکوه» مسند بود
زن جوان نه همین فرصت جوانی من
که از جوانی من رخصت مجدّد بود
میان جامهی عریانی از تکلّف خود
خلوص منتزع و خلسهی مجرّد بود
دو چشم داشت - دو «سبزآبی» بلاتکلیف-
که بر دوراهی «دریا چمن» مردّد بود
به خنده گفت: ولی هیچ خوب مطلق نیست!
زنی که آمدنش خوب و رفتنش بد بود
ZibaMatn.IR