متن اشعار شایسته مهرانفر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار شایسته مهرانفر
حل بحث عشق و تکرار را نداند عقل ما
عشق تکراری شود تکرار بسازد عشق را
خستگان را دیدن رنگ خوشش بیداری است
در جهان دیدم که او در خواب ما بیدار است
تو توانی گذر از من ،نتوانم گذر از تو
چه بد آن روزی است آن دم ،نکنم من گذر از تو
من تو تکرار کنم یا که تو تکرار مرا
که چنان وصل شدم از بر دل ،بهر فنا
اگر بنده ز من، این همه دوران بگیرد
پس وای به حالم که شوم عاشق خالق
ترسم که تو را بینم و از حال روم
این خفا بودنم از بهر جفا نیست ،مرو
دلبرا چشمت بسوزاند دل بیچاره ام
بس که آتش دارد این چشمان بی احساس تو
شماتت کردی و گفتی ،که دست از این سر دیوانه ام بردار
مرا با سر چه کاری اَست ،بدانی یا ندانی ،چشمهایت کارمان را ساخت
آخر این انصاف دوران است ،
که چون یک دم ببینم چشمهایت
ولی یک عمر در فکرش بمانم
دیدگان دیدی ندارد از برای دیدنت
دید من دزدیدی و باز نمیبینی که من میبینمت