تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم ولی آنها به من از خوبیِ آب...
شبی با عاشقی دیگر کنار و زیر دوربین ها برایت شعر می گفتم و تشبیهی به شب بوها عزیزم ناتوان است این وجودم بهر توصیفت تویی که صد بها داری به ابروها و گیسو ها