تو از تبار برگ گل ، من ، از تبار کاج ها
تو مانده ای در قلعه و من رفته بر تاراج ها
تو بی بی عشقی و من سرباز کی بی همنفس
تو از تبار سرخ دل من تیره تر ، از خاج" ها
تو مثل طاووسی که زیر...
.
تنت ای کاش چُنان شرجی اهواز نبود
یا دلت اینهمه با این دل من ساز نبود
می پریدَ از لب بام تو شبی مرغ دلم
اگر ایوان دلت اینهمه دلباز نبود
قصدم این بود هواخواه تو باشم علنن
پیش مردم اگر عشقم غلط انداز نبود
دوست دارم همه جا...
در جهانی که در آن نیست کسی همدل فرهاد
متولد شدنم فاجعهای بود که رخ داد
.طنز↙⬇
رسیدم من به رویایم شدم آخر مهندس
چرا که باشدَ از هر شغل والاتر مهندس
شدم دلشاد بعد از اخذ مدرک با کمی کِبر
ولی دیدم شده این شهر سرتاسر مهندس
منِ بیچاره جان کندم ولی بی درس و کنکور
شده بابا مهندس _ خواهر و مادر مهندس
مربی...
شدی درخوابِ شیرین تاکنون فرهاد آیا؟
خودت را با نگاهی داده ای بر باد آیا؟
شده آیا بدانی عشق، رسواییست اما
در آغوشش بگویی هر چه باداباد آیا؟
شده صد چشم باشد در پیَ ات اما شَوی تو
به خشخاش نگاه یک نفر معتاد آیا؟
شده صیدی شوی تا اینکه...
من از روزی که تو فرمانده این پادگان گشتی
به عشقت هر دو سالی میروم یکبار سربازی
غصه ای نیست که از ساقه ما چوب بریدی جانا
نگرانم که از آن چوب که بردی تبرش برگردد
حسین جعفری جرجافکی
برق چشمان تو
برق چشمان تو از جنس لعاب کاشیَ ست
چهره ات هم سوژه دلچسب هر نقاشیَ ست
تا که چشمت ساقی میخانه این عشق هست
چشم من هم در پیِ مِی خوردن و عیاشیَ ست
من به مردم گفته بودم عاشقم هستی ولی
من خودم...
دلم با عکس تو حالی به حالی میشود
ببین حال خراب من چه عالی میشود
همین دل،ها !همین دل کز غم و غصه پُر است
چو بیند چشم تو از غصه خالی میشود
تو را میبینم و رد میشوی،در این میان
غرور من دوباره دست مالی میشود
درون هفت سین،عشقِ...
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند
همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم
که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند
من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم
ولی آنها به من از خوبیِ آب...
گفتم همه چیزم بخدا اوست ولیکن
جای الف اوست اگر دال بیاید
فال حافظ ندهد پاسخ دلتنگی من را
حال من را فقط از حضرت پاییز بپرسید