همین که جسمَت کنارِ دیگریست و فکرت در آغوش من یعنى؛ آه ام........ گریبانت را گرفته...
از اضطراب آسمان به زمین که می افتم می بینم افسوس... پرنده ای در آغوش کشیده ام تو نبودی!
در آغوش کسی خفتهام شبیهِ تو گناه نیست محبوبم ؛ کسی که عشق میورزد ، من نیستم ! زنی ست دلتنگ، شبیهِ من...
مسئله این نیست که تو ناامیدم کردی. واقعیت این است که من توقع بخصوصی نداشتم. ما کمکم خودمان را به همدیگر میشناسانیم، رازهای هم را کشف میکنیم، دوز و کلکهای ناچیزمان را کشف میکنیم و یاد میگیریم همدیگر را ارضا کنیم. و یک روز من و تو تبدیل به یک...
من آن شب ٬ یکه و تنها خدا را از همه دنیا برای خود جدا کردم... به نزدش سفره ی دل باز برایش گریه ها کردم و تا بیداری خورشید نالیدم، نخوابیدم... و تا صبح سپیده من در آغوشش برای تو دعا کردم... برای خنده ی زیبای لبهایت هزاران نذرها...