این شهر مرا با تو نمى خواست عزیز...
خطی کشید روی تمام سوال ها تعریف ها معادله ها احتمال ها خطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قاعده ها و مثال ها!
تنت تلاطم نُت هایى ست که در من پیچیده، موسیقى این شعر شبیه آغوش توست...
روزها می گذرند از میان شب ها مثل انگشتان روشن تو از لابلای گیسوانت.
آخر ای دوست ،نخواهی پرسید که دل از دوریِ رویت ،چه کشید سوخت در آتش و ،خاکستر شد وعده های تو ،به دادش نرسید داغ ماتم شد و،بر سینه نشست اشک حسرت شد و، بر خاک چکید آن همه عهد، فراموشت شد چشم ِمن روشن، روی تو سپید جان به...
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم.... روی تن من بود٬ یاتو
معرکه را دوست دارم معرکه همیشه جنگ نیست همینکه تورا درآغوش بگیرم معرکه است
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصلهی ما هنوز یک قدم است ...
همین که جسمَت کنارِ دیگریست و فکرت در آغوش من یعنى؛ آه ام........ گریبانت را گرفته...
از اضطراب آسمان به زمین که می افتم می بینم افسوس... پرنده ای در آغوش کشیده ام تو نبودی!
در آغوش کسی خفتهام شبیهِ تو گناه نیست محبوبم ؛ کسی که عشق میورزد ، من نیستم ! زنی ست دلتنگ، شبیهِ من...
مسئله این نیست که تو ناامیدم کردی. واقعیت این است که من توقع بخصوصی نداشتم. ما کمکم خودمان را به همدیگر میشناسانیم، رازهای هم را کشف میکنیم، دوز و کلکهای ناچیزمان را کشف میکنیم و یاد میگیریم همدیگر را ارضا کنیم. و یک روز من و تو تبدیل به یک...
من آن شب ٬ یکه و تنها خدا را از همه دنیا برای خود جدا کردم... به نزدش سفره ی دل باز برایش گریه ها کردم و تا بیداری خورشید نالیدم، نخوابیدم... و تا صبح سپیده من در آغوشش برای تو دعا کردم... برای خنده ی زیبای لبهایت هزاران نذرها...