متن افسوس
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات افسوس
گهگاهی میروم در لاک خویش،
میشوم هم بازی با افکار خویش،
گاه همپا با کودک لوس درون، میخورم افسوس ازدوران خویش
چقدر دلم گرفته است...
بارش غم از سقف اتاق بر شانه های تکیده و پیکر خسته ام تمامی ندارد. نمی شود برگردی؟ آغوشت مگر چقدر گران است که تمام وجودم را نثار کردم و بس نبود؟! پایان این ماجرا کجاست؟ تو کجا ایستاده ای؟ من در کدام مسیر هستم؟ مقصد...
یک عمر باید بگذرد
تا بفهمی بیشتر غصههایی که خوردی ؛
نه خوردنی بود ؛ نه پوشیدنی
فقط دور ریختنی بود ...
گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حسِ دنیاست ...!
بیا
دنیا نمیارزد
به این پرهیز و این دوری...
ای کاش
می شد قایقی از برگ های افرا ساخت
و به آن سوی فصل ها رفت
به بهارانی که تو در آن نفس می کشیدی
به زمستانی که دست هایت
گرمای وجودم را تضمین میکرد
همه عمر من تباه شـב،
בر پس خیال با او بوבن.
افسو๛ چه بیهوבه سپرבیܩ בل را.
افسو๛ ڪـہ
בر حسرت בیـבار تو בیوانه شـבیم.
دستهایت را که دادی تعهدت را هم بده!
دست است دیگر!
آدم را دست به سر میکند و به هر سویی میرود!...
کاش...
.
.
.
کاش؛ امّا،
کِشتنِ این کاشها را سود نیست!
مدرک جرم، اگر بود زمین خوردن، پس.
من زمین خوار ترین، آدمِ دنیا بودم.
چگونه باد را مقصر کنم آن که پنجره را باز گذاشته بود من بودم ..
گناه من نگاهم بود...
که بیچاره به دام نگهت افتاد...
روزهای نبودت را میشمارم
اما ای کاش روزای بودنت را هم شمرده بودم
کاش میشمردم تا قدر لحظاتی که با تو میگذشت را بیشتر میدانستم
اگر شمرده بودم میدانستم چه مدت است که تورا میشناسم
اگر شمرده بودم
هر ساعت ،هر دقیقه ، هر لحظه
قدر تورا بیشتر میدانستم
اما...