متن اشعار مهدی رحیمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار مهدی رحیمی
خسته از انتظار و دلتنگ بهار
منتظر وصال یار و سزاوار دیدار
رو به ویرانیست، دیوار تنهاییم
بگذر یارب، ازاین بیمار بی پرستار
ندارد تمامی، غبار آوار تنهایی من
سپیدی ندارد، سیاهی شبهای من
پایان این آوار و این سیاهی شب
حاصل نشودجزوصال، یاردلربای من
بهارجوانیم، خزان شد به یکبار
هوای بهاریم، شد پر گردوغبار
دلم خشکید. جانم در احتضار
روزگارم انتظار و بیقرار وصل یار
بیگانه ام با روزگار، بی تو
نشسته ام درسوگ بهار، بی تو
بی خبرم از خود، مرده ام شاید
آزرده ام از این بازار بیمار، بی تو
لبریزم از انتظار، درآرزوی وصال
پرم از درد وغم وخواب وخیال
گر برسد لحظه دیدار آن باد بهار
درخاکش افتم وسبزشوم چو نهال
عمر ما که عمر نوح نیست
زندگی حضورجسم بی روح نیست
بودن باید با جان و دل باشد
زندگی بسته به یک تار مو نیست