متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
مِــی خــوردم و مستــم.
ولی کنج لبان تــ🫵ــو به صد مستی بیارزد...
دل پیر ما
به عشق
وصل او،
جوان هست هنوز...
بر مــوج خیال تــ🫵ــو، هر شب سوار است دل...
جان
در ره
دلتنگی
او رفت
ز دست...
دل را ربود و مرا برده ی چشمانش کرد او...
خوش آن جامی که از لبهای مست تــ🫵ــو شود پر...
چشمان تــ🫵ــو جان مــن استــ در تنی دیگـر...
در سینه ای که تو حضور داشته باشی.
چه احتیاجی به نفس...
چگونه میشود آغوش گرمت را نادیده گرفت...
ولی آغــوش بعد دلتنگــی چیـــز دیگریستـــ...
دلتنگــی:هوای داشتن همه چیز را از سر می پراند...
مستی آغوش تو دلم را از پا دراورد...
بحر چه فرود آمده در قلبم چشمانت...
هوس یک زندگی آرام ما را کشت...
امــان از روزی ڪه دنیــا به ڪــام دل نگــردد.
تمام دیـن و دنیایتــ ز دستتــ میرود، حتی خدایتــ...
یکی باید پیدا بشه دستیه این دنیا رو بکشه.
بدجور داره هممونو به غعغرای فقر و گرونی و نداری و بدبختی میبره... 🥺🥺🥺
افسوس
چه بد گرفتاریم
به فهمیدن
درد های روزگار...
تـــو همان فراوان در خیالی، ولی آغوش نه...
دچارم به اجباری زندگی کردن با خیالت...
بی هوایت حتی نفس هم سراغم را نمیگیرد.
آری نباشی نفس کشیدن عذابیست عظیم...
رها رها رها،
رها نمیکند مرا.
خیال چشم های او...
چشــم تــو نابترین قبله ی حاجات من استــ...
تو میخندی و من از شوق دیدار لبخندت میمیرم...
نمیدانم چرا دلخوش به وصل توست،
این ویرانه قلبم...