ما به روز هجر صد طوفان به یک دم دیده ایم... فصیح اصفهانی
گو در این عید میا کس به مبارک بادم کاشانی
از همه کَس رمیده ام با تو در آرمیده ام
دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت...
چه می خواهد غمت از جان ناشادی که من دارم؟
خونِ صد اُمّید در گردن که دارد هم چو من؟
علاجِ دیده ی ما خاک آستان شماست... اصفهانی الله علیک یااباعبدالله️
به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
جز محنت و غم نیستی، امّا خوشی ای عشق...
دمی وصال تو از عمر جاودانه خوشتر... فغانی
ای بی تو نگشته بخت بیدار...
لنگر درد تو چون کوه گران کرد مرا ...
چون شدم صیدِ تو برگیر و نگهدار مرا ...
نقش رویایی رخسار تو میجویم باز
. ترک خویش و ترک خویشان می کنیم ...
تو صد چون من به هر جایی و هر جایی سری داری...
وای از آن سال که بی یار، بهارش برسد ! سید صالحی
در دهانش بوسه هاى کهنه داشت ..
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من جمله تو بودم و نمی دانستم ..
عاشق از نیستی آبستنِ هستی گردد...
کِی که بازت بینم ای منِ بی تو، دور از خویش! _خویی
آه از امروزی که صرفِ فکرِ فردا می کنم...
عمری ست همان بی کسی ماست کَس ما...