سیستان زیبا چارهای باید نمود از، بهر این خاک کهن آنچه در دل مانده بر جا، غمگسار زابل است آسمانش هست خاکی و روان آبش ز دود* ،هیرمندِ* تلخ کامم درکنار زابل است بوده آبش چون تگرگی سرد و شیرین در بهار گشته هامون خشک و جانم در حصار زابل...
بادهای صد و بیست روزه سیستان به تو که می رسند نسیم می شوند ای ملایم ... ای دوست داشتنی آیا وقتی خدا ترا می آفرید به آرامش من فکر کرده بود؟