متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
گفتمش یار فدای قدمت
نکند خام شوی
بوسه زنی بر قدمش
نکند کفتر جلدی بشوی
فارغ از این حال شوی
طعمهی آن دام شوی
نکند دل بکنی از دل من
دست کشی از من و دل
دیوانه و مست شوی
بر در کویش گذری
شعر شوی شور شوی
عاشق و...
محبوبم...
همیشه
با واژههایت نفس کشیدم،
قدمبهقدم
کنارِ اندیشهات راه رفتم؛
بیآنکه دیده شوم،
بیآنکه نامی از من بماند...
گاهی گمنام ماندن،
زیباترین شکلِ وفاداریست.
شبگرد شبی آمد، از پنجرهام ماهی
افتاد به دامانم، آن چهرهٔ جانانه
دل گفت: مگر خوابی؟ گفتم بگو جانا
این آمدنِ ناگه، افسانه به افسانه
باران به سرِ خانه، آرام فرو میریخت
من مانده و یک رؤیا، در خلوتِ کاشانه
از دور صدایی گفت: «ای عاشقِ سرگردان»
برخیز که میخواند،...
صدیقه جُر
هیچ درختی
ریشهاش را
با سایه
معامله نمیکند.
صدیقه جُر
«عینکم را روی
میز جا گذاشتم؛
از آن روز
خیابانها همه
شبیه تو شدند.»
: دیوان عشق
قالب : غزل
میشود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت
صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت
میشود با یاد و نامت تا ثریا راه رفت
مثنوی در مثنوی وصف دل سوزان نوشت
میشود دل را به وصل واهی تو خوش نمود
هر...
✍🏼 تسخیر
پنج حسِ زندگی را در نگاهی بُردهای
صبر را از قلعهی دل ناگهانی بُردهای
عقل را از خانهی مغزم ربودی، بیصدا
از مسیرِ روشنِ فکرم به جایی بُردهای
جانِ لرزان در تنم، چون قایقی در التهاب
سویِ ساحلهایِ دورِ بیپناهی بُردهای
اشک را از چشمِ من تا وسعتِ...
✍🏼مـَن_یا مـَن
در سینهی من آتشی از «من» پنهان
یک من به فغان، آن یک دیگر به عیان
یک من به هیاهوی جهان دل بستهست
یک من به سکوت واژه ها دل، پیوستهست
آن یک، طلبِ نام و نشان میجوید
این یک، ره بینام و نشان میپوید
آن مَن، به...
صدیقه جُر
تنهایی ام را...
با گل سرخی
دور ریختم...
تنها تر از من ...
عابری بود
که گل را برداشت...
✍🏼یادگار بهار
ای فلک، آن خندهٔ شیرین زِ یادم رفته است
در میانِ خاطراتم، آن نگارم رفته است
آن شبِ مهتابی و آن کوچهها یادم نماند
در غمِ هجرانِ او، شور و قرارم رفته است
عطرِ گیسویش هنوز آید به مشامِ خاطرم
لیک از آن باغِ محبت، برگ و بارم...
صدیقه جُر
پرنده، از وسعتِ
آسمان نرفت...
از قفسهایی پر کشید
که نامِ دوستی بر
میلههایشان
نوشته بودند.
#صدیقه_جُر
برای مادرم 😒
آرام جانم ✍🏽
ساحلی طوفانیام، آیا قرارم میشوی؟
موجهای بیقرار، آیا تو یارم میشوی؟
بیتو هر شب تا سحر همصحبتِ اندوهِ خویش
صبحِ لبخندِ پس ازاین شامِ تارم میشوی؟
در هجومِ باد و بارانِ غمِ بیهمدلی
تکیهگاهِ خستهٔ قلب فگارم میشوی؟
گر خزان بر شاخههای آرزویم...
عصر از پلکِ یک ماهیِ
روی میزِ جهان افتاده است،
من نامِ تو را در جیبِ ابرها
پنهان میکنم تا باران، فقط
در آسمان ما ببارد.
پرندهای از پوست درخت انار بیرون میآید، دورِ موهایت میچرخد،
و زمان مثل اسبی شیشهای
در آینه چشمانت میتازد.
تو میخندی و ناگهان
تمامِ...
مستِ عشق
صدیقه جُر
عشق تو عاقبت بتپرستم کرده
بوی نفس تو مستِ مستم کرده
دیوانهام، گر که بگویم خوبم
این عشق مرا بادهپرستم کرده
صدیقه جُر
عشقِ تو میوهای نیست
که از شاخه چیده شود؛
سیارهایست که هر شب
در دهانه تاریکِ قلبم
طلوع میکند.
صدیقه جُر
گم شده بود
صدای هـق هـق شبانه
زنی در شـر شـر باران
به انتظار سحر
از کجا آوردهای؟
قدِ رعنا، چشمِ زیبا از کجا آوردهای؟
راستی این ناز و اطوار از کجا آوردهای؟
آن لبِ خندان و آن شیرینسخن گفتن، بگو
این همه لطف و تماشا از کجا آوردهای؟
ماه در پیشِ رُخت شرمنده و حیران شدهست
این چنین حُسنِ دلآرا از کجا آوردهای؟
در...
صدیقه جُر
دلم به یاد تو هر شب بهانه میگیرد
دیده ز شوق دیدنت ترانه میگیرد
دگر چه حاجتِ است مرا به ماه در شب
که خیال روی تو دل، نشانه میگیرد
✍🏼کتاب چشمانت
آفرینش ورق نخورد انگار
تا ورق خورد کتاب چشمانت
صبح، چیزی نبود جز نوری
که چکید از سحاب چشمانت
پیش از آنکه اذان نور رسد
صبح بود از خطاب چشمانت
آسمان آیه ای نخوانده هنوز
شد منور زِ باب چشمانت
ماه هر شب به آب نظاره کند
تا...
خورجین دلتنگی، 3
آنقدر دلتنگم
که میتوانم هزار دریا را
وارونه شنا کنم،
فقط برای رسیدن
به ساحلی که خاطرهات
هنوز آنجا ایستاده است.
گاهی درست وقتی جوانهای
روی زخمهایم میروید،
میفهمم بعضی دردها
برای رفتن نیامدهاند؛
آمدهاند تا بهار را
از دلِ ویرانی یاد بگیرند.
آنقدر ناامیدم
که آخرین...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
✍🏼کشف چاهِ درون
انگار جایی درونِ من
چاهیست که پایانش را
حتی سایهام هم نمیداند؛
چاهی که هرچه
بیشتر در آن فرو میروم،
صدای خودم از آن
دورها به گوشم میرسد.
گاهی فکر میکنم
تمامِ آنچه «من» نامیدهام،
فقط دیواریست که سالها
برای پنهان کردنِ این چاه
ساختهام؛
دیوارهایی از...