با آنکه غمی درون ما می رقصید ولی چهره ما باز به شما میخندید محمد عاشوری
وقتی هیچ جا خونه خود آدم نمیشه ، (من یاد در کنارت بودن می افتم / یاد بغل یار می افتم) محمد عاشوری
خریدنی نبودم ، پس فروختنم...! محمد عاشوری
دوباره تو پلک زدی و شبم یلدا شد دوباره وعده ی دیدارمان به فردا شد آه ما قرارمان وقت گرما بود باز تو نیامدی و فصل سرما شد محمد عاشوری