هرصبح سرریز میشود شعرهای سپیدم بر دفتر سیاهِ چشمانت
حوالی من،جز قهوه چشم هایت، رنگی نیست
حوالی چشمانت فصل گلریزان است نوید تمام شکوفه های بهار
نام دیگرم، گل مریم، تو،مرا عشق بخوان
تو بخند... من قول میدهم... تمام جهان را برایت برقصانم
گیسوان شب یلدایی *تو* تمام خزان مرا به باد داد...
دوست داشتنت به پایم می پیچد و من گل سرخی می شوم در هوای تو...
تو آن بوسه ای که هرگز از لبانم نمی افتی