متن نوشته های فاطمه باخدا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های فاطمه باخدا
«سالی که نکوست از بهارش پیداست»
و واقعا چه انتظاری از سالی میشود داشت که بهارش با شهادت امیرمان؛ امیرالمومنین آغاز شد؟ نیم نگاهی به دفتر خاطراتم میاندازم، خاطراتی که هرگز دلم نمیخواهد حتی برای ثانیهای دوباره در ذهنم مرور شوند، زیرچشمی به منِ سال گذشته مینگرم، دخترِ شادابِ سالِ...
من هیچوقت حتی در رویاهایم پزشک خوبی نمیشوم!
وقتی پسر بچهی چشم مشکیِ اتاق ۱۲۷ نفس های آخرش را میکشید، اشک هایم را پس میزدم، تپش های قلبم با هر نفسِ نصفه و نیمهی او، نامنظم تر میشد و همراه با پر کشیدنِ او، قلبِ من نیز از کار می...
در حال بارگذاری...