من همانم که تو غمگین بشوی می میرد
همیشه یک نفر جای تمام شهر غمگین است زنی تنها که دیگر در سرش شوری نمی افتد
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت...
من هیچوقت از دست دیگران ناراحت نمیشوم فقط نظرم را در موردشان عوض میکنم ...
نه تو رفتی نه من … تمام این تنهایی به خاطر آمدن یه غریبه بود !
یِه رابِطه هایٖى هَم هَست کِه نَه با طَرفى،نَه بِهش تَعهد دارى،نه دِلت میاد با کَس دیگِه اى باشٓى،از صَد تا بَرزخ بدترِه