در من گنجشک هایی هر صبح، به رسم بودنت آواز می خوانند و این یعنی که عشق هنوز از شهرمان کوچ نکرده است... ️️
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت میروم از قلبت میشوم دور ترین خاطره در شب هایت
آنقدر مجاورت کردم با آسمان که درنا شدی و تنها از کوچ ات ردی ماند در جنون احمقانه ی باد و طوفان فرجام
آه ای پرنده ی زیبای خوشبخت روزی ازاعماق چشمانت به عمق چشم هایم کوچ خواهی کرد.