در فراقت بود پریشان گریه می کرد از دل ابری چو باران گریه می کرد دلش در آتش عشق تو می سوخت که او بی حد بی پایان گریه می کرد بگفت مو بور تو با چشمان میشی که از هر خوشگلی صد کوچه پیشی دلم را بردی دیگر فرق...
قسم بر موی مشکی چشم میشی که تو از خوشگلی صد کوچه پیشی شدم عاشق به من فرقی ندارد مسلمانی یهودی از چه کیشی