قرار نبود این طور تمام شود...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

قرار نبود این‌طور تمام شود
یا اصلاً شروع شود
(مگر ما شروع کرده بودیم؟)
من اینجا نشسته‌ام
روی صندلی‌ای که پایه‌اش لنگ می‌زند
و سعی می‌کنم تو را
از لابلای اخبار جنگ و نرخ ارز
بیرون بکشم
تو اما
لیز می‌خوری رویِ نحوی که
به‌هم ریخته‌ام
لیز می‌خوری مثلِ ماهیِ قرمزِ مُرده‌ای
که نمی‌دانم چرا هنوز دوستش دارم

عزیزِ من
بانویِ ابرهایِ عقیم
دردِ من که دوریِ تو نیست
(این را هزار بار در شعرهای دهه ی چهل گفته‌اند)
دردِ من این است که نمی‌دانم
این «تو» که دارم تایپ می‌کنم
همان «تو»یی که دیشب
چترش را در سینه‌ی من جا گذاشت؟
یا زنی که در صفحه‌ی حوادث روزنامه
سقوط کرد؟

شاعرم؟
بله، متاسفانه
شاعری که کلماتش
دچارِ آرتروزِ گردن شده‌اند
از بس که به عقب برگشتند و تو را ندیدند
من پست‌مدرن‌ترین زخمِ تاریخم
که نه خون می‌آید
نه بخیه می‌شود
فقط روایت می‌شود
با فعلی که زمانش را گم کرده

فرض کن باران می‌بارد
(فرض کردن که مالیات ندارد)
و ما داریم در خیابانی قدم می‌زنیم
که انتهایش را موش‌ها جویده‌اند
من می‌خواهم بگویم: «دوستت دارم»
اما می‌ترسم این جمله
یک نقل‌قولِ مستقیم
از پاورقی‌هایِ کتابی باشد
که نویسنده‌اش خودکشی کرده

غرق میشوم
در سطری که همین الان
رویش خط کشیدم
(لطفاً اگر این شعر را خواندی
به ویراستار بگو
غمگین‌بودنِ این مرد
اشتباهِ تایپی نیست )

دکتر سید هادی محمدی
ZibaMatn.IR
دکتر سید هادی محمدی
ارسال شده توسط
ارسال متن