خواستم از عقلم یه بار بزاره...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار رقیه کریمی
- خواستم از عقلم یه بار بزاره...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
خواستم از عقلم یه بار
بزاره قلبم ببره
این دل وامونده رو
به نامت سند بزنه
این دل وامونده
با نفسات جون گرفت
تو جاده ی خاطرات
هوای ابری چشام
یهو بارون گرفت
دلم هر جا که بره
یهروزی دریا که بره
برای خنده هات لک میزنه
با خیالت به دل شب می زنه ...
قرار نبود این جوری ترکم کنی
زوری منو به گذشته وصلم کنی
من موندم و این واژه ها
چی میشد منو یکم درکم کنی ؟
بهت گفته بودم با دلم بازی نکن
با فریب دادن من خودتو راضی نکن
یه روزی آهم دامنتو می گیره
دل سنگی تو تقاصشو میبینه
پاییز و عصر و تنهایی
جدایی رو یادم میاره
همش بغض تو گلو من
کاشکی یه بارون بباره
ندیدی اشکامو موقع خداحافظی
من موندم این خاطرات کاغذی
🖊
رقیه کریمی ( رها)
ZibaMatn.IR