شب دو سرود ناگهانی در دلم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

شب، دو سرودِ ناگهانی، در دلم طنین انداخت

تبِ لاله‌گونِ عشق، گرچه خاکستر، دلم پُر ساخت

جرقه‌ای در آتشِ دلتنگی، هنوز خاموش نیست

هرچه سوخت، به یادِ تو، نوری بر افلاکیان انداخت

چایِ تنهاییِ امروز، به کامِ من، طعمِ فردا داد

زیرِ لب، عطرِ دیداری، در هوایِ دلم پاشاند

کوچه‌های باریکِ پاییزی، نشانِ راهِ بازگشتِ ما بود

تا میانِ برگِ سردِ غم، نامِ تو چون گُلی در جان ماند

بادِ جدایی، اگرچه وزید و رفت از این آشیان

شکوفه‌ی عشقِ ما، در باغِ وفای دل، جاودان ماند

قرارِ دل، نه به کس، نه به خویش—فقط به یادِ تو باد

که طلوعِ هر صبح، چون خنده‌ی خورشید، مهمانِ جان ماند

فاتح
ZibaMatn.IR
فاتح
ارسال شده توسط
متن اشعار فاتح
اشتراک‌گذاری
ارسال متن