چشمانت همان بادامی های لعنتی که...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن عاشقانه
- چشمانت همان بادامی های لعنتی که...
چشمانت...
همان بادامی های لعنتی که وقتی نگاهم می کردند، انگار همه ی دنیا جمع می شد توی مردمکشان.
هنوز یادم هست آن لحظه ای را که درست قبل از بوسه،فقط نگاهم کردی؛
نه حرفی بود،نه قولی...فقط آن نگاه ،که بی صدا می گفت: "بیا"
در برق چشمانت چیزی بود شبیه آغوشی بی انتها؛
جوری نگاهم میکردی که انگار تمام زخم هایم از یادم میرفت، انگار زمان برای چند ثانیه متوقف شد و فقط ما بودیم و آن سکوت بین دو نگاه.
لب هایت...
لب هایت وقتی با لبهایم یکی شد،انگار همه ی تلخی ها عقب رفتند.
نرم،گرم،بی هوا...
هنوز مزه اش را یادم هست؛
هنوز وقتی چشم هایت را تصور میکنم ، ناخودآگاه لبهایم به دنبال همان حس میگردند،به دنبال همان لحظه ای که دنیا پشت پلک هایت محو می شد.
دلم برای همان نگاه ِ قبلِ بوسه تنگ شده؛ برای همان چند ثانیه ای که همه چیز بین چشمهایمان حل میشد و برق چشمانت، بی آنکه قولی بدهد،به من آرامش یک "همیشه" را تعارف میکرد.