آخرین برگ درخت درخت حیاط خلوت...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

آخرین برگ درخت

درخت حیاط خلوت خانه‌مان هر سال برگ‌هایش را می‌ریخت.
اما یک برگ همیشه می‌ماند.
نه به خاطر اینکه نمی‌خواست برود.
شاید از ترس افتادن.
شاید هم منتظر بود باد بیاید و ببردش.
هر روز صبح نگاهش می‌کردم. هر شب هم.
یک روز برگ نبود. باد نیامده بود.
خودش رفته بود.
فهمیدم گاهی رفتن، رها شدن نیست.
گاهی خودت باید تصمیم بگیری. باد که همیشه نمی‌وزد.
گاهی باید خودت باشی. خودت برگ را بکنی. خودت بروی.

ZibaMatn.IR
دل نوشته های سردار
ارسال شده توسط
ارسال متن