100 متن کوتاه تنهایی دردناک ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره تنهایی دردناک
100 متن کوتاه تنهایی دردناک ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن تنهایی دردناک برای اینستاگرام و بیو واتساپ
ولے بزرگترین از دست دادن اینہ ڪہ آدمیزاد
خودش رو از دست بدہ، یهو بہ خودش بیاد
ببینہ جورے عوض شدہ ڪہ خودش هم
خودش رو نمیشناسہ.
خوبے زیادے ممڪنہ باعث شہ بقیہ رو از دست ندے، اما قطعاً خودت رو از دست میدے...
تو چقدر سنگدلی محبوبم
اشک در دیده و تو نابینا محبوبم
با نگاهم به تو گفتم نروی اما تو
با کلامت، تو بریدی نفسم محبوبم...
شعرهایم،
فرزند سکوتی ست
که ناکام
از دنیا رفت..
چه سخت است؛
وقتی مجبوری:
حجمِ فریادت را،
قورت دهی؛
و در تنهاییِ محض،
بغض بارانزده را،
نفس بکشی!
دل که بی تو دل نیست،
ویرانه ایست پر از خاطرات تو.
بعد تو با رفتنت، دنیا دگر دنیا نشد...
چشم خیس من دگر، با رفتنت بینا نشد...
بعد تو بسیار بودن، که خواستن جای تو...
جای تو باشند اما، این دلم راضی نشد...
گریستم برای نداشتن کسی که...
به حال و روز دیوانگی ام خندید...
خاطراتت شد بغض...
بغض هایم شد اشک...
اشک هایم خیس کرد، همه دنیایم را...
این همه شعر سرودم که به گوش تو رسد...
ولی افسوس و صد افسوس که هرگز نرسید...
رفتی؛ که عذابم بدهی؛ نیست مهم
از بغض، شرابم بدهی؛ نیست مهم
در بسترِ احساس، به جای نمِ آب
صد جرعه سرابم بدهی؛ نیست مهم
چه بی رحمانه دلتنگ شده، این دل دیوانه.
بیا
تا دلتنگی ام را ،
ورق بزنی،
صفحه ی دل را ، خاک گرفته است...
خوش به حال قناری ،
که در قفس است ،
نه بی هم نفس...
تنهام انقدر تنها که صدای سکوت دل را میشنوم.
بی تو با این دل ویرانه تنها چه کنم.؟
یادت، نبودنت را بدجور به رخ میکشد.
روزگارم سخت تر از سخت شد.
خاطراتت وقتی از خاطر گذشت.
عجب رنج عجیب و درد ناکیست، دوریت...
غم نبودنت بد به جانم ریشه زده.
دنیای بدون تو، عجب بی رحمه.
اینکه هستی و ندارمت،
خودش غمی جدا از غم هاست.
آرزو بودی،
محال شدی،
و الان خاطره ای بیش نیستی.
چقدر درد عظیم ایست. آرزوی کسی خاطره شدن.
محروم نکن،
سرم ز روی شونه هایت.
آن دل که شکست ، دور باید انداخت
من بی تـو همـان دلم ، خـــدا میداند
از هر راهی
به ادامه خود می رسم
تنها بن بست مرگ
میانبری طولانی است...
بغضی نهفته، در سراپای نهانم
انگار کن، تنهاترین والِ جهانم
از بس کسی درکم نکرده، هیچگاهی
دل را میانِ آبِ غمها میجهانم
بی تو بعید است،
جان سالم در ببرم از این همه دلتنگی.
آدم مست
چی شد به کارت نمیام
که هی منو پس میزنی
یکی نهایت به خودت
صدتا به هر کس میزنی
یه روز ازت دس میکشم
عکستو برعکس میکشم
تو رو توی خاطره هام
یه آدم مست میکشم
دلتنگی
نام دیگر
زیستن بیتوست
و این
تمام اندوهیست
که همیشه
با همهی نبودنت
دوستش دارم
خسته از دنیای اجباری،
که نامش زندگیست.
درد را ذره ذره چشیدم تلخ بود…
کسی نیست تمامش را یکجا خریداری کند ؟
دوست صدایش کردم
دشمن خطابم کرد
هیچ کس نمی داند!
من برای زنده نگه داشتن تو
چند بار خودم را وسط میدان
همین شهر به گلوله بستم...
اشک آمد ورسوا کرد این بغض غریب را
غریب بمانی ای چشم از بس
این دل را رسوا می کنی…
کاش بیایی
تا دلم بی صدا
ترک بر ندارد
از دلتنگی نبودنت
از دلشوره های تنهایی
در میان رفت و آمد روزها
روزهایی که در پی هم می آیند
بی آنکه تو در کنارم باشی