دل تشنه شد و در تو...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

دل تشنه شد و در تو گمان برد که آبست!
بیچاره ندانست فریبنده سرابست!

بسیار کسان را که خمار از تو برانده است!
این خون که به لبهای تو همرنگ شرابست!

افسوس که از تلخی دشنام جدا نیست!
در جام لبان تو اگر باده نابست!

لب را چه کنی خسته به پرخاش که ما را!
خاموشی آن چشم سخنگوی, جوابست!

با بوسه و لبخند ز هم باز نگردد!
گوئی که میان من و آن لب شکرابست!

آبادی دل را ز که جویم که همه خلق!
دانند که این خانه ز بنیاد, خرابست!

یاد من سودا زده در آن دل سنگین!
نقشی است گریزنده که در پرده خوابست

ZibaMatn.IR
(علیرضا عباسی)مازندران
ارسال شده توسط
شعر متن ابوالحسن ورزی
اشتراک‌گذاری
ارسال متن