فرهاد علی مصفا همیشه حواسم پرت...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

فرهاد (علی مصفا):
همیشه حواسم پرت بود. امّا نه از تو. همیشه حواسم جمعِ تو بود گُلی. اسم تو آرومم می کرد. تو«الف» بودی؛ من«ی». «گیله گُلِ ابتهاج»؛ «فرهادِ یروان»، سلیقه‌ی تو رو یادمه... هر چی تو دوست داشتی رو دوست داشتم... اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید: «هر کی از چی توی زمستون خوشش میاد؟» همایون خله گفت از شیر سرد... لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی... آندرو گفت از برف... یاسمن گفت از هیچیش... ناهید گفت از سرما خوردن... علی گفت از صدای برف... من گفتم از تعطیلی مدرسه به‌خاطر برف... تو گفتی از بوی پوست پرتقال سوخته‌ی روی بخاری وسط روز برفی...
می‌دونستم تو یه چیزی می‌گی که شبیه بقیه نیست؛ تو فرق داشتی گلی...
توو درسامون بود که ابرها از بخار شدن آب‌های روی زمین درست می‌شن... خب فکر کردم این‌جوری آب‌ها بخار میشن... میشن ابر... بعدش برف میاد... بعد مدرسه تعطیل می‌شه... بعد ما میایم کوچه‌ی شما تا شب برف‌بازی می‌کنیم... می‌دونستم که تو بالاخره از پنجره یه نگاهی به کوچه می‌کنی...

ZibaMatn.IR
(علیرضا عباسی)مازندران
ارسال شده توسط
متن دیالوگ فیلم
اشتراک‌گذاری
ارسال متن