روزهای خاکستری مگر نه اینکه در...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار فاتح
- روزهای خاکستری مگر نه اینکه در...
"روزهای خاکستری"
مگر نه اینکه در تبِ بودن، تبِ جان خواستن بود؟
که عشق، قصهی دورِ از دستِ دلبستن بود؟
به چشمِ من نگاه کردی، ولی دیدی که جز دودی
نبود از آرزوهایم، که در این فصل، بنشستن بود
نه ما را فرصتِ لبخند، نه شورِ نالهی عاشق
که هر اندیشه، در اندیشهیِ یک روزِ نشکفتن بود
زمین، تشنهیِ خونِ ما، زمان، تشنهیِ فرصت
و دل، وامانده از شوقی، که از نامِ تو گفتن بود
تو بودی، هستیِ گُنگم، در این غوغایِ نامعلوم
و عشقِ من، سکوتی بود، که از این درد، گفتن بود
اگر دیروز، بود از من، مرا در جانِ خود کردی
که امروز، من همان عشقم، که با مرگ آموختن بود.
"این شعر سعی دارد بگوید که عشق و دوست داشتن در شرایط سخت، شکلی متفاوت به خود میگیرد؛ گاهی فقط یک “بودن” و “قوت قلب” است، نه عاشقیِ پرشور و پرهیاهو."