گفتی ز سرم خیال تو بیرون...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 2 رای

گفتی ز سرم خیالِ تو بیرون کنم

با خنده بگویمش که فراموشت کنم

سر را سپردم به سکوتی سرد و دور

اما دلِ ساده‌م را چه مأمور کنم؟

هر شب به هوای نام تو بیدار است

چون شمع، اسیرِ شعله‌ی دیدار است

گفتم که دلم بی‌تو کمی آرام است…

دیدم همه‌ی آرامشش انکار است

تو از سرم اگرچه گذشتی آسان

از عمقِ دلم چگونه شوی پنهان؟

ای عشق، بگو به دل چه فرمان بدهم

وقتی که تمامِ او تویی، ای جان…

فاتح
ZibaMatn.IR
فاتح
ارسال شده توسط
متن اشعار فاتح
اشتراک‌گذاری
ارسال متن