زخم زمستان در گلوی شهر چرک...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- زخم زمستان در گلوی شهر چرک...
زخمِ زمستان
در گلوی شهر
چرک کرده است
چراغهای قرمز
در چهارراهها
مثل رگهای بریده
هر روز به تاریکی
خون میدهند
بخارِ کمرنگی
روی لبهای شیشه
نامِ فراموششدهای را
تا نیمه بر زبان میآورد
و میمیرد، پنجرهها
ریههای شکستهای هستند
که از ترسِ سپیدهدم
نفس شان را
در سینه نگه داشتهاند
برف دهانِ کوچهها را
با استخوانِ پرندگان
بخیه زده است
و ردّ پاها پیش از رسیدن
به انتهای خیابان
پیر میشوند
کلاغها روی سیمهای سرد
خبرِ مرگِ باد را
تکرار میکنند
اما کسی باور نمیکند
که آسمان از دیشب
مرده است
ماه چشمِ کبودیست
که در مشتِ ابر پنهان شده
و شب با انگشتهای یخزدهاش
پیشانیِ شهر را لمس میکند
شهر سرفه میکند
سرفه میکند
سرفه میکند
اما از دهانش
جز مشتی برف
و چند پنجرهی شکسته
چیزی فرو نمیریزد
زخمِ زمستان
در گلوی شهر
هر شب
عمیقتر میشود
و سکوت
ملحفهی سفیدیست
که آرام آرام
تا روی صورتِ جهان
بالا کشیده میشود.