شبهای تراژدی شعر هایم خاک میخورند...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

*شبهای تراژدی*

شعر هایم خاک میخورند کنج اتاق
منم باز کز کردم کنج اتاق
اتاق پُرِ کتاب،پُرِ کتاب
ولی نخوندم هنوز شعرِ زیاد

هنوز کلی شعر از فرخزاد دارم
کلی مانده،یوشیج ها دارم
با شعرهای شهریار عاشق نشدم
من هنوز راه نرفته زیاد دارم

آینده چیست؟کیست؟که میداند؟
که می آید که تا آینده بماند؟
به فردا امید دارم اما حال
خود را بیش از تو ناامید دارم

هر شب برای فردا فکر دارم
کلی کار نکرده،دق دارم
نمیدانم تا شب چه میشود اما
هنوز من به فردا امید دارم

آسمان ابری تر از ابریست،میدانم
میخواهد سنگ هارا باز بباراند
آسمان بغض دارد،میدانم
او هم قطره باریده،کم دارد

هنوز آخر جاده را ندیدیم
هنوز برنگشته ولیکن نرسیدیم
هنوز غروب امروزمان مانده است
هنوز به صبح فردا نرسیدیم

جوانیم ولی تا پیری راهی نیست
نمیبینی موی سپید اما،سیاهی هم نیست
جوانیم و جوانیم و جوانیم
پیر ها جوان تر از مااند،میدانیم
پیرها دلشان شاد است و در چهره
برعکس باشد شاید، ما میدانیم
جوانان ولی پیر گشته اند
قلبشان نمی‌تپد،ما میدانیم

برزخِ بعدِ مرگِ من و تو کجاست؟
ظالم زنده ست،دگر جهنم کجاست؟
عمری دنیا پرست نبودیم و این شد
عمری مناجات کردیم و این شد
عمری مال پرست نبودیم و این شد
عمری حلال خوردیم و این شد

حال بگویید گر شویم عاشق
آسمان و زمین دوخته میشود؟
گر خیال ببافیم
آسمان و زمین دوخته میشود؟
ای قسم به هر آیه ای که آسمان و زمین را دوخته
ما دیوانه صلحیم،آسمان و زمین دوخته میشود؟

استعداد هایمان را خاموش کردیم
مثل چراغ های خاموش شده قبل خواب
چراغ خاموش بود و ما بیدار
استعداد خاموش شد و ما هشیار

میدانم که با خود میگویی
چه گله‌مند است شاعر!
حول حالنا الا احسن الحال
گفتیم هرسال و تغییر نکرد این حال

فاطمه مبارکی
ZibaMatn.IR
فاطمه مبارکی
ارسال شده توسط
ارسال متن