ترس است بپرسم عاشقم هستی و...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن شعر عاشقانه
- ترس است بپرسم عاشقم هستی و...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
ترس است بپرسم عاشقم هستی و حاشایش کنی
از من چه ماند آخر که میخواهی تماشایش کنی؟
این من تو را از قصد ترک میکرد که شاید یک شبی
دلتنگ باشی و بخواهی زود پیدایش کنی
این دل که هردم چون کبوتر، روی بامت مینشست!
تا کی تو میخواهی به نازت، مست و شیدایش کنی؟
در شهر به شهر میگویمش، من قصهی عشق تو را
ترسی ندارد قلب من، گر لال و رسوایش کنی
عمر دلم کوتاه و نازِ چشم تو بیش از حد است!
ظلم است برای چشمکی، امروز و فردایش کنی:)
این تشنهی بیتاب را پس کی تو میخواهی به مهر
یک بوسهی تبدار را مهمان لبهایش کنی؟:)
این جانِ ناچیز هدیهای، ناقابل است در نزد تو
حتی قبول است گر بخواهی غرقِ دریایش کنی
هوژین ( ف. کریمی )
ZibaMatn.IR