گلدانی شکسته در سکوت می نگرم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

[گلدانی شکسته]
در سکوت می‌نگرم و
همهمه‌ای بر پا می‌کنم،
ابری را از دلِ مادرم کنار می‌زنم و
شکایتی هم از زبانِ پدرم پاک می‌کنم!

چه می‌شد اگر بارانی بودم
و بر مزرعه‌ای خشکِ مناجات، می‌باریدم...
یا که سکوتی محض می‌شدم
مابینِ گفتگوهای پنهان شده‌ی
درونِ گلوی یک نوجوان،
به صدا در می‌آمدم،
به زیر سایه‌سار پر محبت کپری خالی
پناه قلبی شکسته می‌شدم...

مگر، چه می‌شد؟!
گلوله‌ای برف می‌شدم
تا قلبِ کودکی را
با خنده و قهقه‌ آرام می‌کردم...

یا که تکه‌ ابری سپید بودم
در آسمانِ زیبای دختری،
که حسرتِ فراق یار،
چنان پرنده‌ای در باغ
آمدن فصلی نو را،
در خوابِ "باد" می‌بیند...

هر چه می‌شد، می‌شدم!
غیر از گلدان شکسته‌ی
خانه‌ی تو!
که در تنهایی خویش،
ترک بر می‌دارد و
در اشتیاقِ انتظارِ شکفتنِ گلی
خرد و تکه‌تکه می‌شود و
بدل به سکوتی فرو ریخته می‌شود...
گویی که زندگی دست از من کشیده است،
و تو نیز،
چون دودِ سیگارت،
پک به پک مرا در خود فرو می‌کشی و
و همچون ته‌سیگاری سوخته،
به دست زندگی می‌سپاری...!!

ZibaMatn.IR
زانا کوردستانی
ارسال شده توسط
ارسال متن