صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی
تار و پودم، تو بگو با دِلِ تنها چه کنم؟
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
یک بار تو عاشق شو یکدانه شدن با من
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی بار پیری شکند پشت شکیبائی را...