تو نباشی، در گلویم بغضها در تزویر است
خندههایِ سردِ من، لبریزِ از تقدیر است
تو نباشی، من زمین را بر فلک میدوزم
جنگلی بارانیام، از اعماقِ جان میسوزم
تو نباشی، نورِ امیدم به ظلمت میرود
در سرم افکارِ شوم و مستِ وحشت میرود
تو نباشی، از همه، حتی از...