متن جدایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جدایی
در این ساحل پرهیاهو
تو را دریا می دیدم
دنیا
خلاصه ای از تماشای تو بود
چند هجا کم کردی از بودن؟
که به رودخانه ی فصلی عادت کردم
رفتن
چیزهای زیادی را
جا می گذارد
مثلا موهای بلندی
که صدای خنده هایش را
در گوش باد گذاشت
تا با هر تکان برگ ها
دلی بلرزد
شب را
که چشم های سیاهش را نقاشی می کند
و روز
که با جای خالی اش
بغض می کند
شانه ی حضورت هم
صاف نکرد
چروک اشتیاق را
نارس است
عشق اینجا
سقطش مجاز
یادت را
به ابرها سپردم
باریدند
نشسته بودم وسطِ زندگیام،
کمی خسته،
کمی آرام،
کمی صبور،
خو گرفته بودم به آنچه بود و نبود،
برمیآمدم از پسِ دُرشتیِ روزگار،،
که تو آمدی!
تو از کدام راه، مسیرت به من افتاد؟
مانندِ نورِ خورشیدِ دمِ صبح، صاف افتادی وسطِ همین زندگی..
تو که آمدی، هوا روشن شد،...
قضاوت
«آسان قضاوت میکنی،
بیآنکه بدانی در این «بودن»ِ پر از تردید،
من چه سهمی از تنهایی را به دوش میکشم.
تو سرگرمِ عبور از مسائلِ خویشی،
و من... تنها تماشاگرِ دیواری هستم،
که تو با بیتفاوتیات،
میانِ قلبِ من و آرامشات ساختهای.»
اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را
به دل هرگز نمیکردم خیال آشنایی را
جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند
شکسته استخوان داند
بهای مومیایی را...
عشق، دریای عمیقی ست که در موجِ نخست
میرباید ز دلِ خسته، توانایی را
من و این شمعِ پریشان سر و این اشکِ مدام
قسمت از خویش بدانیم جدایی را
از ما که گذشت،
به شما اگر رسید
به جای ما
روزی هزار وعده
دوستش داشته باشید...
مىدانم که تصمیم درستی گرفتم
اما کاش تصمیم درست این نبود
بی تو ولی نه با تو***خیره به عکسی از تو
با تو ولی نه بی تو***عکس های رنگی،هر دو
هم با تو و هم بی تو***نه حس عکسی در تو
نه با تو و نه بی تو***مرور عکس ها از نو
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِخسته به طوفان نرسید
گرچه گفتند: بهار برسد مال منی!!
قصه تمام شد و پایان زمستان نرسید
من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت، ولی عشق به وصال نرسید
بنگر جدایی بخشی از تقدیر ما شد
افسوس قلبم نزد چشمانت فنا شد
امشب خیالت را گرفتم تنگ در آغوش
در آخرش غم سینه ام را مبتلا شد
هرشب زِ دوری در تبِ هذیان بسوزم
درعاشقی احساس بر عقلم رهنما شد
بودم شبیه مطرب آوازه خوانی
آسودگی بر جسم و...
عشق،
گرچه گاه به جدایی میکشد،
باید راهی برای آشتی در دلِ خود داشته باشد؛
چنانکه شاخهی خشک،
هنوز امیدِ شکوفه را در بهار میپروراند...
ترانه پاییز
توی جادههای پاییز | که دلم هواتو کرده
چه روزایی که رفتن | و خاطره هاش شده یه عقده
کافههای دنج شهرم | جای میعاد دلا بود
اما حالا دیگه نیستن | جدایی قسمت ما بود
یادته همش میگفتی | عاشقم به بوی گیسوت
هنوزم برات همونم |...
گریه کردم
می رفتی و من هم برایت گریه کردم
هر لحظه دنبال صدایت گریه کردم
با هر قدم از من جدا می گشتی و من
با زخم درد بی دوایت گریه کردم
سر بر سر زانو نهادم تا نفهمند
آهسته در حال و هوایت گریه کردم
وقتی که زیر...
رفتی...
و شب، تمام پنجرههایم را خاموش کرد.
اما هنوز، در دورترین افق،
ستارهای کوچک چشمک میزند.
دلم شکست،
مثل شیشهای در دست باد،
ولی از هر تکهی شکسته،
انعکاسی تازه از نور برمیخیزد.
ای عشق،
اگرچه خاطرهات زخم است،
اما در عمق این زخم،
بذر فردایی روشن جوانه میزند....
پناه زندگیم هنوز دوستت دارم،
با تمام زخمهایی که نگاهت بر دل من نشاند.
اما فهمیدم،
تو راه فراموشی را برگزیدهای و از چشم هایت و اخم کردنت فهمیدم مرا فراموش کرده ای،
و من دیگر سایهای در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم جاودانه...
چه آسون میشکَنی دل رو تو سینه
میگی که رَسمِ روزِگار هَمینه
چه سخته کندنِ دل از نگاهِت
تو میگی دیگه نیست چِشمام به راهِت
چه فرقی می کنه بود و نبودم
نباشی بی تو من بی تار و پودم
صدایی از رویِ لَبات نمیاد
نِگامُ دیگه اون نِگات نمی...
تمام فنجان های قهوه دروغ می گفتند
تو من را دوست نداشتی !
انگار دلت میخواهد که یادگار باشی نه
ماندگار .
دوبیتی
دمادم غرق خاطرخواهی ات من
همیشه عاشق همراهی ات من
تو اقیانوسی و من برکه ای خشک
خودت ماهی و حوض ماهی ات من
♤♤♤
به من گفتی که همراهم بمانی
چراغی بر سر راهم بمانی
فدای بخت و اقبال بلندت
برای عمر کوتاهم بمانی
♤♤♤
تو را در...
خدا کوتاه سازد عمر ایام
جدایی را...🍂🍁