هرچند خون آلوده ام از تیغ زبانت بیزارم ازین قسمت پیچیدهو تقدیر دلگیرم ازین دل، که بود دل نگرانت دانی که خودت طعمهی چشمان رقیبی دانم که خودم خسته ام از رسم خیانت آخر به فلاکت بکشانند سراپا من را گذری عمر و تورا حسن جوانت سوگند به رخشانی ات...