شعر غمگین عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر غمگین عاشقانه
غمگین نیستم، اما بغضِ کهنهای در گلویم
آوازِ سکوت سر میدهد،
و اگر بپرسی حالم را،
سیلِ اشکی خواهم شد،
که راهِ خانهات را گم کرده است.
لحظهها میگذرند،
و من در این گذرِ بیرحم،
خاطراتِ تو را نفس میکشم.
اگر روزی،
دلت هوایِ گریههایِ مرا کرد،
بدان که در...
تمام خانه ی دل را بنا کردم برای تو
بیا تا خشت خشتش را بریزم زیر پای تو
هجوم غم که می گیرد دلم هر لحظه می بینم
در این شب های تنهایی چه خالی است جای تو
وقتی که نیستی
دهان جهان
به طعم تاریکی گشوده می شود
که ببلعد رویاهایم را
تا با صدای لرزانم
فاتحه ای بخوانم
سراسیمه
به سوی عصر پنجشنبه بگریزم
با بعضی مردگان گفت و گو کنم
صدایم کن!
تا در امنیت اسمت
از گور غبار گرفته ی روزگار برخیزم
در آغوشت...
یادم آمد که
برایش شعر می سرودم
غزل از عشق می سرودم
شاعرانه خالصانه می ستودم
او اشک می ریخت در نبودم
اما سفرش، شتابان به دیار باقی
آه قلبم،اشکهایم جاریست کاش من هم در گور همراه تو بودم
جانم را گرفتی
اما شکایتی نیست
چون در کنارِ تو
مرگ هم بوی زندگی میدهد
نفس میکشم با خیالِ بودنت
چکاوک نمیخوانَد
شقایق پَرپَر میشوَد در باد
قاصدک رقصان نیست
آسمان خشمگین
خبر از آمدنت نیست جهان می داند.
و من
تمامِ عمرم
میانِ «بودنت» و «نبودنت»
رفتوآمد کردم؛
نه آنقدر نزدیک
که دستم به تو برسد،
نه آنقدر دور
که دلتنگی
دست از سرِ واژههایم بردارد.
اگر روزی پرسیدند
چرا شعرهایت
بوی اندوه میدهد،
بگو
...
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت میشود
میگذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو...
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
از کتاب نوای احساس:
کشتیِ جان، در ورطهی غمها شکستهستو
دیگر قدمهای دلم را هیچ، ساحل نیست
با اینهمه، پژمردگی، انگار ماوایم
جز خفتنِ هموارهها، در بسترِ گِل نیست
روزهـا بـعد تــو هـر ثـانـیـه اش دلگیر است
دلِ بی تاب من هر شب به غمت درگیراست
همـه ی شـهر مـرا بی تـو شـده چـون زندان
که به زندان من و هم پای غزل زنجیر است
بخوان مرا
در این سکوتِ پرتلاطمِ ذهنم
خورشید می نوازَد
شکوفه میرقصد
بی تو ، اما
بهارِ دلم گریان است.
میخوابم تا تو را درخواب ببینم
بیشتر میخوابم، تا تو را بیشتر درخواب ببینم
گر مردگان هم خواب میبینند
میمیرم تا تو را همیشه درخواب ببینم....
بنگر جدایی بخشی از تقدیر ما شد
افسوس قلبم نزد چشمانت فنا شد
امشب خیالت را گرفتم تنگ در آغوش
در آخرش غم سینه ام را مبتلا شد
هرشب زِ دوری در تبِ هذیان بسوزم
درعاشقی احساس بر عقلم رهنما شد
بودم شبیه مطرب آوازه خوانی
آسودگی بر جسم و...
نیستی، کفش های
شعرم تنگ شده
پای احساسم تاول زده است
چگونه مسیر رسیدن
بـه تو را طی کنم ...
شب یلدا شد و دل از فرقتت بیمار شد
نم نمک پاییز رفت و صحبت از دی، آغاز شد
برگ برگ تک درخت پیر در کنج حیاط
از غم دوری تو بر روی خاک آوار شد
بغض پنهانی، ست در پشت سکوت سردِ دِی
گریه هم این روزها نرخش به...
باران
چکه چکه بر تن خاکی ام نشست
با این دهان گل گرفته
چگونه بگویم دوستت دارم ؟
میروم شاید کمی حال دلت بهتر شود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
در هوایت دل اسیر و جان من آواره شد
کاش چشمانت بمانَد، گریهام کمتر شود
رفتنم درمان دردت نیست، اما چاره چیست
شاید این فاصله روزی مرهمِ باور شود
با تو بودن آرزو بود و جدایی سرنوشت...
نیستی....
چروکهای پیراهنت به
حرف آمدند،
ومن در پیج کوچه
در شب یک خیابان
یا در چشمهای مرد کتابفروش
لابلای حروف الفبا
ردی از تو را جستجو می کنم
زنی که نفس هایش
گل یخ را از سر گذرانده
و حواسش را در جیب
دستکشهایش جا گذاشته است
زنی که...
من
میان بخارِ خاموشِ چای
به دنبال ردّی از دستهای تو
میگردم...
اما تنها
سایهای سرد
بر لبِ فنجان مانده است.
از کودکی با هم هستیم
با عشق و دوستی تا این سن رسیدهایم
و اکنون در خانهی سالمندانیم.
وصیت کردهام
فردا روزی که بمیریم
در یک قبر دفنمان کنند.
بلی! در یک قبر!
دو قبر برای ما کافی نیست!.
کفش های شعرم ✍🏼
نیستی، کفش های
شعرم تنگ شده
پای احساسم تاول زده است
چگونه مسیر رسیدن
بـه تو را طی کنم ...
حکم این شهر برایم قفسی تاریک است
مرز دلتنگی من مثل پلی باریک است
حس پرواز مرا بال و پری شاد نکرد
دل ویران مرا یاد کسی آباد نکرد
در دل آشوبی من ثانیه ها تقدیرند
اشک هایم گله ای نیست که بی تقصیرند
دلم از شلوغی شهر شما می...
مثل ابیات ترحم انگیز شده
من به بیراهه زدم
تا به بن بست تو گرفتار شوم
حالت امروز من
حاصل عشق آلوده تو بود
لای برگ های زمان
درون ساعت شنی
بین عقربه های نگاهت
نفس های من بود که گم می گشت
قلب من بود که بین دستان تو...