متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
در پیچش آن زلفــ پریشان بلندتـــ ،
دل مــا گشتــه گرفتــار...
امیــد وصلتـــ را بی میلی های تــو کشتــ ...
چندیست که گرفتار نگاه تو دل ماست...
عشــق یعنـی:
تـــو واســم نـــاز کنــی،
مـــن به فــدای تــو و آن ناز و ادای تــو شوم...
شــد شــد.
نشـد، یه گوشه ی دنج خلوتــ میکنم و
غــم نداشتنتــ رو میخورم...
تـــو رو داشتن،
شده سقفــ آرزوهــای دلـــم...
غــــم تــو اشکـــ شــد و
بر تــــن شبهام باریــــد...
چــه کنــم
گــر به ســرم
حــال و هــــوای
تــو زنــــد...
که خیــال تـــوستــ هر شبـــ .
همــدم این دل تنهـــا...
بــی تــو میــل زندگی،
در مــن چه بی رحمانه مُــرد...
تـــــو همـــان نقطــه ضعفـــ قلبـــ منی،
که به محــض دیدنتـــ قلبــم می ایستد...
عشق تــو در دل نشستـــ و،
اختیار زندگی از من ربــود...
ته بی انصافیستـــ
دل میبری بی هیچ گفت و گویی...
چه بی رحمانه،
برده ای دل از وجودم...
به هر زبانی ترجمه کنی نگاهم را.
آخرش به این خواهی رسید که،
عــاشقـــانه دیوانتــم...
خیالـتــ جــدا شدنی نیستــ از خیالــــم...
نبودنتـــ
تپش های قلبــم را نامنظــم کـــرده...
غیـــر از صبـــح،
هیچکس از آغــوش گــرم تــو خبـــر ندارد...
به آغوشت پناه آورده ام،
از سردی و تلخی این روزگار سخت...
گــاه با یــاد سیــه چشــــم عزیــزی،
میشــود ویــرانه دل...
دل تمنـا میکنــد آنچه را که عقـل انکــار میکنــد...
باید چشمانتـــ را
در ویترین دل گذاشت
و سالهای سال پرستید...
بیش از این طاقت دلتنگی تو نیست نگارا بازا...
چشـــم خـــود درویــش کـــن،
این تن ویرانه دیگر سهم آغوش تو نیست...