متن المیرا پناهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات المیرا پناهی
دختر در ایوان کتاب به دست ایستاده بود پسر از پنجره نظاره کرد ،پسر به جرم هیز بودن خواسته شد گفتن بنویس امضا کن کن.پسربا چشمان بی فروغش خیره به او گفت باشد ،اما به چه جرمی …….!
گمان نکنیم ،اطمینان حاصل کنیم
(آب بر جوی رفته دگر باز نخواهد...
رهایی از غم را در کتاب جستم،دانی چرا؟
پندت می دهد بی سود یارو غمخوارت میشود بی منت اوست یار وفادار من✍🏻
خانم:المیرا پناهی درین کبود(روانشناس و نویسنده)
قوی بودن را از مادر کولبری بیاموز که در سرما موهای بدنش احیا میشود لبان خشکش تاول میزند ،گونه های سرخش از شراره های سرما میسوزد از تپه ها غم زده بالا میرود چشمان سبزش در سیاهی شب و طوفان هولناک سوسو میشود پاهای ظریفش میلرزد اسمان به حالش شروع...
بوی گل دختر را هر کسی بر تن ندهد
قدر بداند این گوهر را…
ارزان به هر کس ندهد..
دلنوشته و شعر از خانم المیراپناهی(نویسنده و روانشناس)
بر نوجوانان بیاموزین صبر داشته باشن
نه اینکه عجولانه سر خم کنند ،تسلیم شوند،و خود را تسلیم دیگران کنند زیرا هر کسی باغرورش زیباست هر چند ،دخترهم باشند 🌷
دلنوشته از سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود (نویسنده و روانشناس)
همسر خوب داشتن مانند نوری در سیاهیست با نورش سپیدت می کند سبک بالت می کند نه اینکه بر مشکلات و غمت و اضافه تر کند 💍
سرکارخانم المیراپناهی درین کبود(روانشناس و نویسنده)
کوه را چه بگویم؟
در دل طوفان هم باشد باز هم جسارت دارد طوفان را بلعیده خود را استوارتر می کند.
هم چون کوه با جسارت و استوار در مقابل طوفان های زندگی باایستید و آن را شکست دهید خود را استوار و پر غرور به رخ طبیعت بکشید .دلنوشته...
نانوا را گفتن تنور انگشتانت را سوزاند و تاول زده چرا دم نمیزنی؟
نانوا گفتا:تنور زندگانی بیشتر میسوزاند.
جانی برای دم زدن ندارم.
دلنوشته از سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود(نویسنده و روانشناس)
یکی را گفتند بزرگ ترین حسرتت چیست؟
یک به یک پاسخ دادند،در حسرت عشق،دیگری چنین گفت در حسرت خانه ی بزرگ.،دیگری سفری دور دنیا،دیگری گفت در حسرت دیدار مادر برای بار آخر .، مادری نقل کرد در حسرت به آغوش کشیدن فرزندم..با دیدگانش..
گاهی ته ته حسرت می شود بغض...