ای عشق، ای معشوق آشنای همه عاشقانهها هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت: گل با شکوفه شبنم به شرم و صبح به لبخند و دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها. یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم سودا کند دمی به همه جاودانهها...