متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
هیچکس خوشبختی را به تو نمیبخشد
خوشبختی از درونت فریاد میزند!
بخند،
تا پیدایش کنی...
باز میگردم به خویشتنم،
چنان خواهم مُرد
متفاوت از مرگ دیگر مُردههای شهر
لیک در آن مرگ
چنان خواهم زیست
متفاوتتر از زندگانی مُردەهای شهر...
در دو روز گذشته،
پشت پنجرهای باز
با صدای هر پر زدن قمریهای اندوه،
با بغبغوی کبوتران هراس،
و میومیوی گربههای هوس،
بیش از هشتاد و یک هزار مرتبه
به این جملهی لعنتی گوش دادم:
"شمارهی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد!"
جنگ،
رویدادی ناگوار است
که تنها
در فیلمها دیدنیست.
همه از ماهگرفتگی امشب خبر میدادند،
به ایوان رفتم و
قرص روی ماه تو را دیدم و
فهمیدم تمام آن حرفها دروغ است.
جمال خورمالی
استاد "جمال خورمالی" (به کُردی: جەمال خوڕماڵی) شاعر معاصر کُرد، زادهی ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱ میلادی و ساکن سلیمانیه است.
(۱)
چون گلی را از شاخه کندی
بدان که،
آن روز زنبور کارگری
با زنبیل خالی به کندویش باز میگردد.
من که عمر نوح ندارم
یک عمر در انتظارت بمانم!
تا وقتی که اینجا هستم
چرا نمیگذاری به آرزویم برسم و
چشمانم چشمانت را ببیند...
پروانهی دلم که اکنون
بر روی گل رویت نشسته است
پر نده!
خسته بال است
باغچهی خود را ول کرده و
در این شهر غریب...
کی بر میگردی؟
دیگر حوصلهام سر رفته اینجا
در این خیابان، در این سرزمین، در این ستاره!
برگرد گلم!
خودت میدانی که چند سردرگم و پریشانم
برنگردی، من هم خواهم رفت!
و چون رفتم،
آه من نه،
لیکن دعای مادرم نابودت خواهد کرد.
کی بر میگردی؟
غیر از خدا،
هیچ چیزی را نپرستیدهام.
غیر از تو هم
کسی را دوست نداشتهام.
زیرا قلب هر شخصی
تنها جایگاه دو چیز است:
آنجا خدا و اینجا شیرین!
من قندیلم، من کوه سربلند هلگوردم
غرق شدم،
به آتش کشیده شدم،
سوختم،
ولی کماکان زندهام.
صدها سال است که چهار پارچهی تنت از من جدا شده است
لیکن هنوز زندهام و
مفتخرم که کُرد هستم...
دشمنان کردستان بدانند و آگاه باشند
که من کُردم!
که من کُردم!
و همیشه...
آه ای "مظلوم کوبانی"!
از وقتی که تو سر بلند کردی
آتش دشمنان دیگر سوزنده نیست!
لعن و نفرین بر هر کُردی که
از تو حمایت و پشتیبانی نکند...
من مطمئنم
که با همت و تلاش تو
کردستان آزاد و
میلیونها کُرد،
خوشحال و دلشاد خواهند شد.
آه ای معشوق من!
میخواهی بدانی که عشق من به تو چگونه است؟!
میزان عشق و دلدادهگی امروزم به تو
کمتر از فرداست.
از وقتی که تو به کنارم نیستی،
دنیا در سکوتی مرگبار محتضر شده است!
و باران غم و اندوه
قطره قطره بر زندگانی من بارش گرفته است.
گناه من چیست؟!
پروانه، شمع را گم کرده است
دشت از دست دریا دلگیر است
و پنجره، به سر کوچه با اندوه مینگرد...
من که میخواستم
کوزهی بطلان زندگانی را پر از ترانه بکنم،
گلهای خسته را در بستر باغ بخوابانم،
آب را قلقلک بدهم
تا که باران به قهقه...
نور از احساساتم، میچکد
منی که فقط یکبار
آن هم در خیالم،
چشمم به خورشید افتاده است!
اشک از خندههایم میچکد،
منی که فقط یکبار
آن هم در خیالم،
اندک زمانی،
تو را به آغوش گرفتهام...
دریا قادر
خانم "دریا قادر" (به کُردی: دەریا قادر)، شاعر و مترجم و روزنامهنویس کرد، مشهور به "دریا خوشنام" (به کُردی: دەریا خۆشناو)، زادهی شهر رانیه در اقلیم کردستان است.
پدرش "قادر خوشنام" (به کُردی: قادر خۆشناو) از پیشمرگههای مشهور کُرد بود.
وی اکنون سالهاست در کشور نروژ زندگی میکند....
[برای حلبچه]
حلبچه
تنهای تنهاست،
تنهای تنها،
همیشه تنهاست!
از سال ۱۹۸۸ تاکنون تنهاست.
تنها میگرید
تنها میمیرد
و در تنهایی بیپایانش اشکهایش را پاک میکند.
و تنهای تنها به دروغهای بیپایان ما گوش میدهد.
...
تنهای تنها،
با غم هم آغوش است و
کسی نیست که تنها برای یک...
با تو باشم،
حتا در کنج قفس -
احساس میکنم در بهشت برینم.
در نقش سنگ فرو میروم
تا به دلسنگی تو
پی ببرم.
بگذارید کمی به آرامش
خیابانهای شهر را پیاده بپیماییم.
ما که گم نمیشویم
شما گم شدهاید،
که ما را به چشم غریبهها میبینید.