متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
شبی بهاری،
دیدار ماه و دریا ـ
وعدهگاه!
تفاوت سن،
میانشان زمین تا آسمان ـ
سرنوشتی سیاه!
لغو عهدنامه ـ
انتخابی نو ـ
تولدی دیگر!
تو در را بر رویم میگشایی،
بازگشت از سفر ـ
چه رویای شیرینی!
میبارد بر دلم،
بارانی عاشقانه ـ
از چشمان تو!
به حساب نمیآیند،
اشکهایی که ریخته شدند،
در سالیان غربت!
جنگ پیر نمیشود،
عُمر را کوتاه میکند ـ
هر چه صیقل بخورد!
شدت گرمای خرداد ماه،
آخرین روز انتظار ـ
مرگ بازنشستهای!
گنبد آبی آسمان را،
وعدهگاه ساختهاند ـ
دو تودهی ابر!
سپیدهدمان،
لحظهای میخواهد برای مُردن ـ
روزی سیاه!
چه دردی سختتر است،
از این درد ـ
حلبچه!
پس از نُه سال،
نهال امید به بار آمد ـ
تکفرزند دل!
از گونهاش خون میچکد،
تاریخ را مکتوب میکند ـ
شهیدِ گل سرخ!
لبم ابر میزاید،
ابر بوسهات را ـ
باران میکند!
دستهای پرستو،
سپیدی را آباد کردهاند ـ
سمفونی بهار!
در اجتماع حاضر نمیشود،
تنهایی را دوست دارد ـ
گُل کاسنی!
چهرهاش را غم گرفته،
گویی قطاری بیمقصد است ـ
رودخانه!
در آغوش دریا،
میرقصد ـ
ماه آسمان!
در خلوتگاه کهولت،
مرا خواهی یافت ـ
با قلبی شکسته!