متن جنگ رمضان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جنگ رمضان
ساعت از دوِ شب گذشته بود.
شهر
زیرِ انفجار
میلرزید.
نه…
لرزیدن
کلمهی کوچکیست
برای شهری
که انگار
داشت تکهتکه
زیرِ آسمانِ آتشگرفته
جان میداد.
هر بار
که صدای مهیبی میآمد،
دیوارها میلرزیدند،
شیشهها
جیغ میکشیدند
و قلبِ من
برای چند ثانیه
از تپیدن میایستاد.
انفجارها
آنقدر نزدیکتر میشدند
و...
جنگ
فقط صدای انفجار نبود؛
گاهی
یک قبرِ نیمهتمام بود
که هر چند روز
دوباره باز میشد…
کودکی را دفن کرده بودند
با پیراهنی خاکی
و اسمی
که مادر
میان گریهها صدا میزد؛
اما جنگ
هنوز تمامِ او را پس نداده بود.
یک روز
دستی پیدا شد
کنار دیوارِ سوختهی...
بعضی خبرها
آدم را نمیکُشند؛
فقط کاری میکنند
دیگر هیچوقت
مثل قبل نفس نکشد…
چند شب پیش
میانِ اسامی شهدا و خبر جنگ،
ناگهان اسمِ تو را دیدم؛
و دنیا روی سرم آوار سد
تو قرار نبود
اینطور اینقدر زود بروی…
تو همان دختری بودی
که سالها
با خستگی و...
مادرش
با روسریِ نیمهافتاده
میان دود میدوید،
پدرش
آجرها را کنار میزد،
و از زیرِ آن همه خاک
هنوز صدای گریهی فرزندشان میآمد.
مدرسه فرو ریخته بود؛
دفترها
خونی شده بودند،
کفشهای کوچک
لای سیمان و آهن مانده بودند،
مادر
خم شده بود
دستِ کودکی را بگیرد،
پدر
با تمام...
کرمانشاه
هنوز
بوی آن کوچه را
فراموش نکرده است؛
کوچهای در حافظیه
که انگار
مرگ،
خانهبهخانه
در آن قدم زده بود.
دیوارها
فرو ریخته بودند،
پنجرهها
با چشمهای شکسته
به آسمان نگاه میکردند،
و هیچ صدایی
در آن حوالی نبود
جز آژیر
و گریههای پیرزنی
که خانوادهاش
زیر آوار مانده...
از او
فقط یک دست مانده بود…
دستی
که روزی
موهای دخترش را نوازش میکرد،
دستی که شاید گره ها از زندگی انسانهای زیادی باز کرده بود،
و گاهی
خسته از مصائب زندگی
به دعا بلند میشد.
حالا
از او فقط یک دست پیدا شده بود
دستی بیصدا
میان خاک...
بعضی آدمها
فقط یکبار نمیمیرند…
گاهی
در یک لحظه
تمامِ زندگیشان
جلوی چشمشان دفن میشود و از آن به بعد هر لحظه هر ثانیه هزاران بار می میرند و زنده می شوند.
میگفت رفته بود خرید؛
یک بیرون رفتنِ ساده،
در یک روزِ معمولی…
و وقتی برگشت
دیگر
هیچ چیز...
دوستم هنوز
وقتی حرف میزند
صدایش میلرزد؛
میگوید
همهچیز
در چند ثانیه
از زندگی
به آوارتبدیل شد.
اول
صدایی آمد
شبیه شکافته شدنِ آسمان،
بعد
دیوارها لرزیدند،
شیشهها پاشیدند
و آدمها
میان دود
به هم میرسیدند
بیآنکه بدانند
چه اتفاقی افتاده.
میگفت
وقتی نیرو های امدادی خودش را از زیر...