دوستم هنوز وقتی حرف می زند...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

دوستم هنوز
وقتی حرف می‌زند
صدایش می‌لرزد؛
می‌گوید
همه‌چیز
در چند ثانیه
از زندگی
به آوارتبدیل شد.
اول
صدایی آمد
شبیه شکافته شدنِ آسمان،
بعد
دیوارها لرزیدند،
شیشه‌ها پاشیدند
و آدم‌ها
میان دود
به هم می‌رسیدند
بی‌آنکه بدانند
چه اتفاقی افتاده.
می‌گفت
وقتی نیرو های امدادی خودش را از زیر آوار بیرون کشیدند
تمام بدنش خونی بوده؛
دست‌هایش،
صورتش ،
پاهایش…
انگار انفجار
تنش را گرفته باشد
و محکم
به دیوار کوبیده باشد.
اتاقی که درآن می‌خندید
دهان باز کرده بود،
سقف خم شده بود،
و عکس‌های خانوادگی
زیر خاک مانده‌اند.
اما دردِ ابدی درست وقتی زیر آوار از دریچه ساختمان روبرویی را می‌دید شروع می‌شود؛
از ساختمانی
که دیگر
هیچ‌کس از آن
برنگشت.
نیرو های امدادی
رفته ها را
میان دود صدا می‌زدند،
مردی
با دست‌های خون‌آلود
آوار را کنار می‌زد،
و زنی
کنار خیابان نشسته بود
و فقط تکرار می‌کرد:
بچه‌م اون توئه…
بعد
کیسه‌های سیاه آمدند.
و بعضی پیکرها
آن‌قدر سوخته بودند
که دیگر
چهره نداشتند؛
نه مویی،
نه پوستی،
نه حتی نشانی
که بشود گفت
این آدم
مرد است یا زن
فقط
بوی سوختنِ انسان
مانده بود
بوی رفتن، بوی درد ، بوی غم
شاید سخت ترین قسمت ماجرا این باشد که وقتی وارد آن مکان میشوی چنان فضاسنگین است که انگار آسمان و زمین هم از شدت این غم نالان اند
روایت جنگ رمضان

عطیه چک نژادیان
ZibaMatn.IR
عطیه چک نژادیان
ارسال شده توسط
ارسال متن